تبلیغات متنی در لاین بلاگ پایان نامه کارشناسی ارشد چرخ سفالگری کودکان خرید بازدید
بستن تبلیغات [X]
قاصدک مهر
قاصدک مهر
امروز 27 تیرماه 1394 و عید فطره. عید فطر رو به همه مسلمونا تبریک میگم و بهترین ها رو برای همه انسان ها آرزو دارم. امروز یه حال عجیبی دارم. یاد پارسال این وقتا افتادم. اولین باری که دیگه جلوگیری نکردم و منتظر اومدن هدیه خدا تو وجودم بودم. یادش بخیر پارسال تعطیلات عید فطر رو با مهدی و پدر و مادرم رفتیم زنجان و سرعین و آستارا، که خاطرات این سفر از موندگارترین خاطرات بود برام. یه شب لب ساحل خوابیدیم و رویایی بود. زیر نورمهتاب، صدای امواج دریا، یادش بخیر. از ترافیک و شلوغی مخصوصا سرعین هرچی بگم کم گفتم. ولی خب تنوع خیلی خوبی بود. من بی صبرانه منتظر مثبت شدن بی بی چک بودم و نمیدونم چرا همش فکر میکردم که کوچولویی تو وجودم جوونه زده! و روز شماری میکردم که تعطیلات تموم شه و من با یه آزمایش ساده خونگی بفهمم که مادر شدم و دنیا رو خبر کنم. تو سرعین بودیم که پری لعنتی تشریفشو آورد و همه خیالات من نقش برآب شد! اینقدر ناراحت شدم که نمیتونم حالمو توصیف کنم. دست و پام شل شده بود و حوصله قدم از قدم برداشتن نداشتم! نمیدونم چرا فکر میکردم باید همون اول، باردار بشم! انگار دنیا روسرم آوار شده بود! همش دلم میخواست فکر کنم که لک لانه گزینیه! ولی شدیدتر از اونی بود که بشه بهش لقب لک داد و من اینو خوب میدونستم! سخت تر از همه این بود که جز مهدی هیچ کس نمیدونست چمه! بابام مدام ازم میپرسید چی شده و چی ناراحتم کرده! و من هیچ جوابی نداشتم. متاسفانه تو کنترل احساساتم هم خیلی ضعیفم و غم و شادی به راحتی از چشمام خونده میشه. یه شب طول کشید تا بتونم به خودم مسلط بشم. امروز تموم اون لحظه ها برام زنده شد. تموم نگرانی هاش، تموم غصه هاش. از اعماق وجودم خدا رو شکر کردم که این عید فطر هدیه نازنینش تو وجودمه. خدا رو شکر کردم که حس ناب مادر شدن رو با من عجین کرد. خدای مهربونم شکرت. خیلی دوست دارم که همیشه بهترین ها رو تو طالعم قرار دادی. خدایا ممنونم که قبل از رسیدن به هرچیزی بهم سختی دادی تا قدرشو بیشتر بدونم ولی محرومم نکردی. خدای خوبم شکر. هزاران مرتبه شکر.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

امروز 31 تیرماه 1394 و نویان قشنگم 7 ماهگی رو تموم کرد و وارد 8 ماهگی (هفته 31 ) شد.7 ماهگیت مبارک زندگی مادر. خدا میدونه که چقدر زندگیم رو دگرگون کرده، حتی همین حالا که هنوز به دنیا نیومده! همه چیز حول نویان کوچولو میگرده. همه تصمیم ها و حس ها. خدایا این دو ماه باقیمونده هم پشت و پناه من و پسر عزیزتر از جونم باش. دوشنبه 29 تیرماه بعد از اداره با مهدی رفتم و جواب آزمایشم رو گرفتم. رفتم پیش دکترم و نشستم تا بالاخره نوبتم شد. دکتر بهم گفت یه کمی کم خونی گرفتم! HGB تو آزمایش خونم باید بیشتر از 12 بود که متاسفانه 10.6 شده! نویان خون آشام من، همه خونمو خورده دردش به جونم. همه جونمو وقفش میکنم. خلاصه دکتر دوز ففول رو برام بیشتر کرد. شبی یه دونه ففول میخوردم که گفت شب های زوج 2 تا بخورم و فولیک اسید هم شبی یه دونه جدا بخورم. البته بچه همه مواد لازم رو از بدن مادر میگیره و مشکلی برای اون پیش نمیاد، فقط بدن منه که ضعیف تر میشه. آزمایش ادرار هم کمی عفونت ادراری نشون داده بود! جلو Bacteria کلمه few قید شده و بقیه موارد رو Neg زده. دکتر ازم پرسید که سوزش، خارش، درد و ... دارم یا نه؟ که من ندارم! و گفت دارو نمیدم فقط مایعات زیاد بخور و لباس زیر هم یا نپوش یا تند تند عوض کن از خواهرزاده مهدی هم سوال کردم و اونم نظر دکترم رو داشت و گفت احتمالا مشکل در نمونه گیریت بوده! باید قبل از نمونه گیری با آب خالی شستشو بدی و از وسط ادرار نمونه رو جمع کنی که جواب مطمئن باشه! که من نمیدونستم و این کارو نکرده بودم. حتی چون ظرف نمونه گیری خیلی کوچیک بود من اول ریختم تو یه لیوان یه بار مصرف و بعد تو ظرف خالی کردم! در مورد سونو هم که یه هفته بزرگتر نشون داده بود و گرید جفت هم 2 گفته بود پرسیدم که خداروشکر دکتر گفت همه چی روبراهه. جریان رو که برای مهدی تعریف کردم نگرانی رو تو عمق چشماش خوندم. عزیزم، هنوز هم برای من بیشتر از نویان نگران میشه و هنوز هم عشقش عمیق و آتیشیه. خدایا کمک کن که سایه مهربونش تا آخر عمرم بالای سرم باشه. اون شب رفتیم و کلی جیگر به خورد من داد و شب خوبی تو خاطرات عاشقانمون ثبت شد.

تو مطب دکتر که منتظر بودم، یه خانومی اومد و واسه 25 شهریور وقت گرفت. منشی دکتر بهش کلی تاکید کرد که حتما زنگ بزنه بعد بیاد، شاید دکتر ایران نباشه!!!

اینم شد دغدغه جدید من!!! خدایا دقیقا موقع زایمان من ممکنه دکتر نباشه!!! زیاد بهش فکر نمیکنم و میگم خدایا خودت هرطور صلاح میدونی ولی همه امیدم اینه که صلاحم به تصمیمم نزدیک و نزدیکتر باشه. التماس دعا




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،

دوستای خوب و مهربونم سلاااام

راستش پست قبلیم یه دردودل مادر و فرزندیه که اگه ایرادی نداره فعلا دلم نمیخواد کسی اونو بخونه. فقط نوشتم که شاید یه روزی نویانم بخونه. یه دغدغه هایی که شاید یه روزی بخوام پسرم بدونه و حتی به مهدی هم که همه زندگی منه نگفتم. ببخشید. ممنون که هستید. دوستون دارم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

امروز 6 مرداد ماه 1394 و 8 سال از ضرب اسم منو مهدی تو شناسنامه هامون میگذره! 8 سال به سرعت برق و باد گذشت! یادش بخیر اون موقع تازه مهدی ارشد قبول شده بود و یه آینده مبهم پیش رومون بود. هر دو دانشجو بودیم و بیکار! مهدی هم هیچ پشتوانه ای نداشت! پدر و مادرش رو خیلی وقت پیش از دست داده بود و خودش بود و اراده خودش. اما ما ایمان داشتیم که آینده به نفعمون ورق میخوره و همین طور هم شد.عشق چنان قدرتی بهمون داده بود که تموم ناملایمتی ها برامون راحت میشد و خدای مهربون همیشه و همه جا دستمون رو گرفته بود و کمکمون میکرد تا پله ها رو بالا و بالاتر بریم و الان درست تو همون نقطه ای ایستادیم که آرزوی 8 سال پیشمون بود. زمان با سرعت هرچه تمامتر در گذره و حتی ثانیه ای به عقب برنمیگرده، پس لحظه لحظش ارزشمنده و باید قدرشو دونست. امروز وقتی چشمامو باز کردم فقط تونستم بگم خدایا شکرت. ممنون که هستی. ممنون که همیشه صدامونو شنیدی و قدم به قدم همراهمون بودی. میدونم که بعد از این هم تنهامون نمیذاری ولی من دوست دارم صدات کنم و ازت بخوام که مثل همیشه کنارم باشی. کنار من و همسر عزیزم و پسر کوچولوی شیرینم. الهی به امید تو




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 124 ،

امروز 12 مرداد ماه 1394 و نویان عزیزم روزهای آخر هفته 32 رو سپری میکنه.این روزا از آسمون آتیش میباره و حرارت تنم با هیچی فروکش نمیکنه. نمیدونم تا کی میخواد خورشید غوغا کنه؟!!!!!!!!!! نفس کشیدن هم تو این گرما سخته!!

دیروز رفتیم آتلیه و بالاخره عکس های بارداری رو گرفتم. روز خوبی بود. رفتیم آتلیه طنین،فیلم و عکس عروسی هم پیش اونا بودیم و هر وقت هم که عکس میگیرم همونجا میرم. خدایی کارشون عالیه. من گفتم 3 قطعه عکس میخوام . خانوم جلیلیان نزدیک 15 تا عکس گرفت و گفت برم از بینشون انتخاب کنم. ژستایی که میداد عالی بود. حالا خدا کنه تا آخرش راضی بمونم. یه عکس هم گرفتیم که باید نویان دنیا بیاد و با حضور نویان تکمیلش کنیم.ژستش خیلی قشنگ ولی سخت بود. چون باید لباسامونو در میاوردیم و با یه ساتن سفید میگرفتیم. یه ژستی شبیه به ژست این عکس. البته بوسه رو سانسور کردیم

بالاخره پروژه آتلیه رفتن هم تموم شد. خدا رو شکر.

یه مدتیه دغدغه زایمان تو خونمون اوج گرفته! اینکه میگن تو شهر ما بیمارستان ها (حتی خصوصی که من میخوام خصوصی برم) زایمان اول رو بی دلیل سزارین نمیکنن و ... مهدی رو خیلی نگران کرده. تا جایی که دست به دامن پارتی و ... شده. دکتر محمدی که متخصص بیهوشیه آب پاکی رو ریخت رو دستمون و گفت کاری نمیتونه بکنه! ولی قول داد اگه قرار به طبیعی شد، خودش تو اکیپ باشه و روش های بی درد رو برام اجرا کنه. که البته اسمش بی درده! فقط درد رو کمتر میکنه. همین طور ماما خصوصی خوب بهم معرفی کنه که تو مراحل زایمان همراهم باشه!

مهدی دست به دامن برادرشوهرم شد. اون همیشه همه جا آشنا داره. الان هم قرار شده دکتر ملک خسروی که از دکترهای خوب شهره و الان آمریکاست سفارشم رو بکنه. راجع به تعویض دکترم باهاش صحبت کردیم که به هیچ عنوان توصیه نکرد و گفت سزارین دکتر صانعی تو ایران نمونه است. ببینم دکتر صانعی روشو میگیره یا نه! آخه طبق قانون هر دکتری به ازای 1 زایمان طبیعی اجازه 5 سزارین رو داره! که دکتر ملک خسروی قرار شد صحبت کنه و من رفتم پیش دکترم بهش بگم منو تو لیست سزارینی های شهریور بزاره. فقط خدا کنه قبول کنه.

هیچکس باورش نمیشه شهر ما اینقدر این قانون رو جدی گرفته و اجرا میکنه! همه جا بیمارستان های خصوصی کاری ندارن! مهدی تا اینجای کار پیش رفت که برم همدان! ولی دیگه تا اون حد اصرار ندارم. اولا که دوست دارم نویان متولد کرمانشاه باشه و ثانیا گرچه خواهر شوهرم خیلی مهربون و خوبه، ولی بازم سختمه.بالاخره مهمونم و برای مامانم هم سخته و ثالثا اینکه شاید واقعا صلاحم سزارین نیست! از روز اول بارداریم همیشه گفتم خدایا به امید تو و همه چی رو به خودش سپردم. واسه همین حس میکنم اصرار بیش از حد رو سزارین شاید درست نباشه. متاسفانه اصلا آمادگی زایمان طبیعی رو ندارم و تلاشم رو میکنم که سزارین کنم ولی اگه نشد پس حتما حکمتی بوده، خدا نخواسته و من تسلیم امرشم. خدایا خودت صلاحم رو جلوی پام بذار و کمک کن تا براش آمادگی پیدا کنم. خدایا باز هم میگم به امید تو....

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

بعد نوشت: روز پنجشنبه 15 مرداد رفتیم آتلیه واسه انتخاب عکس. برنامه این بود که فقط 3 تا عکس انتخاب کنیم ولی اینقدر خوب شده بودن که به سختی 6 تا انتخاب کردیم 240 هزار تومن!!!!! ولی به قول مهدی مگه آدم چندبار باردار میشه و عکس یادگاری میگیره!!! خلاصه فدای سرمون




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 795 ،

سلام فرشته کوچولوی نازم. نویان عزیزتر از جونم

خوبی عزیزدلم. امروز وارد 33 هفتگی شدی قربونت برم. 32 هفتگیت مبارک پسر قشنگم. این روزا زمان هم تند میره و هم کند!!! از یه طرف باورم نمیشه که 7 ماه و نیم از ریشه کردنت در وجودم گذشته و از طرف دیگه اینقدر بیقرار دیدن و بوییدنتم که همش میگم پس کی آخر شهریور میاد و تو رو در آغوش میگیرم! هنوز نیومدی همه هستی منو بابا شدی. دیروز بابا مهدی میگه نویان هنوز دنیا نیومده من اینهمه دوسش دارم، دنیا بیاد چی میشه!!!! میترسم هووم بشی مامان جون اصلا باورم نمیشه این همون بابا مهدیه که میگفت بچه نهههههه! فعلا زوده!!!!!!!!!!!!! گاهی ساعت ها کنارم میشینه و صدات میکنه و باهات حرف میزنه.جالبه انگار تو هم صداشو میشناسی و شروع به تکون خوردن میکنی! گاهی اوقات تکونات هردومون رو به خنده میندازه یه دفعه خودتو قلمبه میکنی و دلمون برات ضعف میره

دیروز رفتیم مرکز بهداشت و چک ماهانه شدیم. خدا رو شکر همه چی خوب بود جز وزن مامان!!!! تو بهداشت گفت 72 کیلو!!! و نسبت به نمودار نرمال بالاتر بودم!!!!البته رو ترازو خونه 71 ام ما که نفهمیدیم بالاخره وزن درستمون چقدره!!! 10 شهریور نوبت چکاپ بعدی مرکز بهداشته عزیزم. آخییی اونموقع دیگه خیلی به دنیا اومدنت نزدیک شدیم.

عزیزدلم مثل همیشه ازت میخوام که حسابی مواظب خودت باشی تا روزی که چشمای نازت به روی دنیای ما باز بشه. دوستت دارم و میبوسمت هستی من.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 106 ،
جوجه کلاغی کوچولوی ما به گفته خاله ساقه، 12 مرداد 1394 چشمای نازنینش رو به دنیای ما باز کرد. تولدت مبارک عزیزخاله. ایشالا که همیشه تنت سالم، دلت شاد و لبت خندون باشه و زیر سایه مامان کلاغی و باباکلاغی به همه آرزوهای خوبت برسی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 134 ،

سلام

امروز 21 مرداد ماه 1394 و من و نویان 33 هفتگی رو پشت سر گذاشتیم و وارد 34 هفتگی شدیم. روزبه روز به درآغوش کشیدن پاره تنم نزدیک تر میشم و استرس ها هم روزبه روز قوت میگیرن! از حالم بگم که چندان تعریفی نداره! دو هفته ای هست که کلا بدنم ترک خورده. البته بیشتر از همه زیر شکمم که کاملا متورمه و به شدت میخاره! جونم براتون بگه که از آخر ماه 4، کرم های ضدترک، روغن زیتون، وازلین ویتامینه، روغن بدن، (روزی سه چهار بار)خلاصه هرکی هرچی گفت زدم تا بلکه ترکی روی پوستم نیوفته و تا اول ماه 8 هم خوشحال بودم که جواب گرفتم ولی زهی خیال باطل!!!! الان کلا شدم ترک، که یه نسیمی بهش وصله و بیشتر از همه خارش هاش آزارم میده.یه شب اونقدر میخارید که نتونستم درست بخوابم الانم همچنان کرم ها رو ادامه میدم. ژل ضد ترک لیراک هم گرفتم و اونم میزنم ولی فکر نکنم هیچ کدوم تاثیری داشته باشن دیشب یکی از دوستام ترمه جون که دوقلو داره، بهم گفت کالاندولا بزن خارش رو از بین میبره. حالا باید اینم امتحان کنم.

دیشب نه پریشب، وقتی واسه دستشویی از خواب بیدار شدم حس کردم گلوم درد میکنه این روزا حرارتم خیلی بالا رفته و فقط با یه ملحفه زیرکولر میخوابم. نمیدونم ماله اینه یا چیز دیگه، مهم اینه که گلودرد گرفتم. نشد که این یک ماه و نیم باقیمونده بی دغدغه بگذره! همون شبونه آب نمک قرقره کردم و کل دیروز به قرقره آب نمک و خوردن لیمو ترش و خلاصه درمان های خونگی گذشت. آخه با خواهرزاده مهدی که پزشکه مشورت کردم گفت امروز رو دارو نخور اگه بهتر نشدی فردا برو دکتر! و من بدتر شدم. گلودردم شدیدتر شده! و نگرانی هام بیشتر. همش میترسم خطری نویان رو تهدید کنه. از سوراخ و پاره شدن کیسه آب به خاطر عفونت وحشت دارم هدا میگفت خطری وجود نداره و تو این ماه خوردن آموکسی سیلین هم مشکلی ایجاد نمیکنه. ولی من دلم راضی نیست. ناراحتم. خدایا خودت کمکم کن.

دیگه جونم براتون بگه که دو روزه دو نقطه کوچیک، فکر کنم خون، رو دستمال توالت میبینم اولین بار دوشنبه شب بود. خیلی خیلی کمه، در این حد که خودکار رو روی برگه بذاری و بلند کنی، دقیقا اندازه یه نقطه! و اصلا هم مطمئن نیستم خونه یا نه! خیلی دقیق دستمال رو بررسی کنی میبینی! چون درد و مشکلی نداشتم بیخیالش شدم تا اینکه دیشب هم دوباره دیدم! به همون مقدار! خدایا این دیگه چیه؟! اینقدر هم کمه که نمیدونم به دکتر بگم مسخره ام میکنه یا نه آخه منم زیادی حساسم.

اینم از این روزهای من! امروز قراره بعد از اداره برم دکتر. هم مشکلاتم رو بگم و هم اینکه با یه دکتر دیگه در مورد سزارین صحبت کنم ببینم چی میگه. خدایا خودت کمکم کن.

از حال این روزهای مهدی بگم که سخت مشغول خوندن احکام شده چون دکترا میخونه، جز قوانین دانشگاهه که باید بورسیه بشه تا بعد از اتمام درسش بتونه استادیار بشه و شنبه گزینش برای بورسیه داره. گزینش های آموزش عالی هم خیلی سخته. مهدی خیلی آدم خونسردیه و تو این مدت هروقت امتحان یا گزینشی داشته خیلی بی تفاوت بوده. ولی اینبار نمیدونم چش شده! استرس رو میشه تو نگاهش دید! شاید حس پدر شدن و آینده پسرشه که باعث تغییر حالتش شده. نمیدونم فقط خواستم بگم اگه تو لحظات عاشقانتون با خدا یادی از ما کنین، ممنون میشم. التماس دعا

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

بعد نوشت: دیروز رفتم دکتر. دکتر زنانی که میخواستم پیشش برم و راجع به سزارین باهاش حرف بزنم نبودش حتما بین التعطیلین بوده نیومده! رفتم مطب دکتر خودم و گفت پنی سیلین بزنی یا آموکسی سیلین بخوری ایرادی نداره! برو یه دکتر داخلی یا گوش و حلق و بینی ببینتت!!! اولین بار بود که برای یه گلودرد ساده دنبال متخصص میگشتم! همه مطب ها غلغله بود. گرما امونم رو بریده بود و نای حرف زدن هم نداشتم. بالاخره مهدی از یه متخصص داخلی وقت گرفت. یه ساعتی نشستیم تا نوبتمون شد. دکتر کتابی هم با دقت ازم شرح حال خواست و با دقت هم معاینه کرد. بعد هم گفت که گلوم چرک نداره. سرم سدیم کلراید 9% داد که باهاش قرقره کنم، ویتامین C روزی یکی، سیتریزین شبی یکی و استامینفن اگه درد داشتم. دو تا هم پنیسیلین داد و گفت اگه خوب نشدم یا بدتر شدم روزی یکی بزنم.فعلا که دارم داروهارو به جز استامینفن مصرف میکنم. لیموترش هم مدام میخورم. ولی تغییری ایجاد نشده احتمالا باید آمپول ها رو نوش جان کنم. جالبه بدونین که دکتر متخصص داخلی هم گفت پنیسیلین کاملا بی ضرره! اصلا فکر نمیکردم. برام جالب بود. اینم از گلودرد ما. التماس دعا دوستان.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 101 ،

من عاشق این متنم و اعتقاد قلبی بهش دارم.

تهمینه میلانی:

مادر من بدترین مادر دنیاست:

میدانید آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام میدهند انجام نداده است. مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده غذای مرا بخورد یا لقه ی دهنی مرا به دهانش بگذارد. او هیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحانم برای من زار زار گریه نکرده یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است. بنظرم او اصلا مرا دوست نداشته چون او هیچگاه برای من بستنی نمیخرد او همیشه همراه من بستنی میخورد و بستنی خوردن مرا تماشا نمیکند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام به کناری نایستاده و برایم کف نزده او همیشه همراه من در بازیها شرکت میکند. بنظرم مادرم اصلا شبیه مادران مهربان و ایثارگر داستانها نیست مادران فداکار قصه ها کمی چاق هستند اما او همیشه مواظب سلامتی و هیکل خودش هم هست یا مثلا هیچگاه با موهای ژولیده و لباس کثیف و نامرتب به تمیز کردن خانه و غذا پختن برای من نپرداخته . گاهگاهی او بسیار از من زیباتر بوده! او بجای بوی پیاز داغ همیشه بوی خوب میدهد! هیچ وقت نشده مادر من به خاطر نبودن من به مهمانی یا گردش نرود یا بدون من اصلا به او خوش نگذرد. هیچ وقت کارهایی را که دوست دارد کنار نگذاشته تا فقط به کارهای من و زندگی من برسد اصلا او کارهایی را که مادر بزرگها میگویند انجام نمیدهد! او هیچ وقت نشده که به من نصیحت کند و ساعتها به من بگوید چه کار کنم و چه کار نکنم. او به تنهایی همه ی کارهای خانه را انجام نمیدهد تا من خسته نشوم بلکه همیشه از من کمک میگیرد و مرا به کار میکشد.او صبح به صبح مهربانانه اتاق مرا مرتب نمیکند و انجام کارهای مرا بعهده نمیگیرد . او همیشه دلش را به بافتن موههای من یا درست کردن غذای مورد علاقه من خوش نمیکند گاهی به علاقه خودش و دیگران هم توجه میکند و برای خودش کتاب میخواند . اصلا او هر کاری را که دلش میخواهد انجام میدهد . شاید یادش رفته که مادر است و مادرن نباید کارهای مورد علاقه شان را انجام دهند!

ولی در هر حال مادر من اینطوری ست. ولی یک چیز را میدانید؟ مادر من مادریست که مرا از مادر شدن نمی ترساند حالا خوب میدانم که میشود هم مادر باشم و هم زندگی خودم را از دست ندهم. مادر بشوم و هویت انسانی خودم را به کناری نگذارم . میدانم که لزومی ندارد برای مادر بودن دچار خود فراموشی شوم و ادامه زندگی خودم را در زندگی فرزندانم جستجو کنم . حالا میدانم که هم میشود خودم باشم و هم یک مادر خوب! و شاید بشود گفت:

بهترین مادر دنیا




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 179 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3408
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 7
  • بازدید این هفته : 23
  • بازدید این ماه : 90
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه